سطر های دلنشین

سایت شخصی سجاد پورجعفری

بیوگرافی و اثار عباس معروفی

ﺗﻮ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻦ ﻧﺒﻮدی
ﻋﺸﻖ من!
ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻮدی
ﺗﻨﻬﺎ اﻧﮕﻴﺰه ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ
در اﻳﻦ واﻧﻔﺴﺎی ﺷﻠﻮغ
در اﻳﻦ زﻧﺪگی بی‌اﻋﺘﺒﺎر …

| عباس معروفی |

دیالوگ های ماندگار از سریال چرنوبیل

هر دروغی که میگیم قرضی در حق حقیقت به بار میاره. دیر یا زود این قرض پرداخته میشه..
دانشمند بودن به معنی ساده‌لوح بودنه. ما به قدری روی جستجوی خودمون به دنبال حقیقت متمرکزیم که از کمبود تعداد کسایی که واقعا میخوان حقیقت رو پیدا کنیم، غافل میشیم. ولی حقیقت همیشه سرجاشه چه اون رو ببینیم چه نبینیم، چه انتخاب کنیم ببینیم یا نبینیم.. حقیقت اهمیتی به نیازها و خواسته‌های ما نمیده، اهمیتی برای دولت‌مردامون، ایدئولوژی‌هامون و ادیان‌مون قائل نیست. همیشه در کمین می‌مونه.. درحالی که زمانی از بهای حقیقت می‌ترسیدیم الان فقط می‌پرسم: بهای دروغ‌ها چیه؟!

| سریال چرنوبیل/یوهان رنک | 

بیوگرافی اثار و تصاویر فهیم عطار

به جای عجیبی از زندگی رسیدیم. جایی که رنگش از سیاهی هم بالاتر است. جایی که خشم و نفرت را رد کردیم و رسیدیم به بُهت. بُهت از این رنگی که سیاهی پیش آن نور است. لبه‌ی جهانی عجیب که کلمات قادر به توصیف هیچ گوشه‌ی آن نیستند. جایی که گاز اشک‌آور فایده‌ای ندارد چرا که اشکی نمانده تا آورده شود. جایی که دشنام و فریاد و خنده و گریه و غم و شادی کارآمد نیست. جایی فراتر از همه‌ی احساسات. دایره‌ی لغات هیچ مورخی این‌قدر وسیع نیست که امروز را برای آیندگان توصیف کند. بدترین بخش ماجرا این است که ما را رسانده‌اند به جایی که دیگر حتی نمی‌شود توصیفش کرد. کاش زندگی هم مثل زمین فوتبال، داور داشت.

| فهیم عطار |

بدترین دشمن

گوسفندان تمام عمر از گرگ می ترسیدند !
اما در نهایت ،این چوپان بود که آن ها را سر برید ...

نزدیکان شما میتوانند بدترین دشمن شما باشند ...

متن تیکه دار و رفاقتی

اشتباه نکنید!
بعضی از آدم ها به شما وفادار نیستند...
در واقع آن ها درگیر نیازشان به شما شده اند!
روزی که دیگر به شما نیازی نداشته باشند؛
وفاداریشان نیز از بین می رود ...

| متن تیکه دار |

بیوگرافی اثار و نوشته های کیومرث منشی زاده

در چشم‌های او هزاران درخت قهوه بود
که بی‌خوابی مرا تعبیر می‌نمود
باران بود که می‌بارید
و او بود که سخن می‌گفت
و من بود که می‌شنود
او می‌گفت: باید قلب‌های خود را
عشق بیاموزیم
و من می‌گفت: عشق غولی است
که در شیشه نمی‌گنجد
باران بود که بند آمده بود
و در بود که بازمانده بود
و او بود که رفته بود...

| کیومرث منشی زاده |

دوست من سلام امیدوارم حالت عالی باشه، سجاد هستم یک وبلاگ نویس قدیمی ..
.
.
علاقه مند به ادبیات/تکنولوژی/روانشناسی
اهل ورزش مخصوصا دوچـرخـه سـواری (:
.
.
.
[ این وب سایت سرچشمه درون من است ]